بی قراری

نگاشت های ذهنی پر دغدغه!!!

بی قراری

نگاشت های ذهنی پر دغدغه!!!

هیچ اگر سایه پذیرد،منم آن سایه هیچ...

۴ مطلب در خرداد ۱۳۹۴ ثبت شده است


مجبورم کرده اند بدوم

اما

راه رفتن هم بلد نیستم...


  • مهدیه میرزایی

شبیه دختر بچه ای ک وسط گریه ب یکباره بلند بلند میخندد...

نمیدانم باغم تمام شدن شعبان بسازم و یا باشوق شروع رمضان؟


اللَّهُمَّ إِنْ لَمْ تَکُنْ قَدْ غَفَرْتَ لَنَا فِی مَا مَضَى مِنْ شَعْبَانَ فَاغْفِرْ لَنَا فِیمَا بَقِیَ مِنْه

 خدایا اگر در آن قسمت از ماه شعبان که گذشت،ما را نیامرزیدى در آن قسمت که از این ماه مانده است،بیامرزمان.

  • مهدیه میرزایی


خسته برگشتم ز جنگ و شادمان از فتح شهر

شهر اما بسته بود دروازه اش را روی من

زندگی پیچ و خمش تفسیر یک لبخند بود

امشب اما رسم کرد اخمی فقط بر روی من

  • مهدیه میرزایی

چهل روز مانند چهل ثانیه گذشت...

این روزها اما،هر ساعتش،مانند چهل سال میگذرد...

و اینگونه زمان در کشاکش احساسات آدمی،ماهیتش را از دست میدهد!

  • مهدیه میرزایی