بی قراری

نگاشت های ذهنی پر دغدغه!!!

او

1.فکر میکردم هدف این است ک "بنده" شویم

فهمیدم

بجز "بنده" شدن راهی نداریم...



2.پوچی یعنی زیر سوال رفتن فلسفه ی بودن

اگر وقف "او" نشویم،نبودن بهتر است



3.باید خریدنی شوی تا خریده شوی


4.روی دست خوده ام مانده ام...
۱ نظر ۲ موافق ۰ مخالف

دویدن


مجبورم کرده اند بدوم

اما

راه رفتن هم بلد نیستم...


۲ نظر ۲ موافق ۰ مخالف

چهل...

چهل روز مانند چهل ثانیه گذشت...

این روزها اما،هر ساعتش،مانند چهل سال میگذرد...

و اینگونه زمان در کشاکش احساسات آدمی،ماهیتش را از دست میدهد!

۰ نظر ۱ موافق ۰ مخالف

درب شماره 20

ساعت23:23 دقیقه 24فروردین 94 

بعد از یک سال و هفت ماه ب قولم عمل کردم!

ادامه اش با خودتان

درب شماره 20

نیم ساعت گفتگو...



بماند بقیه اش...

۴ نظر ۲ موافق ۰ مخالف

انقطاع

 

شب تولدم بود

ک
گفتم بی خیال همه
دلم خودت را میخواهد
چند روز بعد....

شب قدر بود
ک
گفتم بی خیال همه
دلم خودت را میخواهد
چراغ هارا ک روشن کردند....

حرم بودم
ک گفتم بی خیال همه
دلم خودت را میخواهد
از سفر ک برگشتم........

یک وقت هایی فکر میکنم
خودت نمیخواهی ک بی خیال همه شوم و فقط خودت را بخواهم
همیشه لحظه ی انقطاع
عجیب زنجیر میشوم...

پ ن:
نسل پشت نسل تنها امتحان پس می‌دهیم
دیگر انسانی نخواهد بود قربانی بس است

۴ نظر ۲ موافق ۰ مخالف
درباره من
هیچ اگر سایه پذیرد،منم آن سایه هیچ...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان